سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

375

تاريخ ايران ( فارسى )

نادر در نامه‌اى كه براى فرزندش نوشته و خوشبختانه تاكنون باقيمانده شرحى راجع به اين نبرد ذكر كرده و با آنكه طولانى مىباشد قابل ذكر است « 1 » . « اين نبرد دو ساعت طول كشيد و دو ساعت و نيم ديگر سربازان فاتح ما مشغول تعاقب دشمن بودند ، تا وقتىكه فقط يكساعت بغروب مانده بود تمام جبههء جنگ از وجود دشمن كاملا پاك شده بود ، اما چون سنگرهاى اردوگاه دشمن و استحكامات آنها قوى بود ما نميتوانستيم بارتش خود فرمان حمله بدهيم . « پاداش فيروزى ما گنجهاى گرانبهائى بود كه از جمله عده‌اى فيل بود كه جزو توپخانهء امپراطور بود . غنائم گرانبهاى ديگر از هرنوع بدست ما آمد . بيش از بيست هزار نفر از دشمن در جبههء جنگ كشته شده و عدهء زيادترى اسير شدند . فورا پس از اتمام اين نبرد ارتش امپراطور را محاصره كرده و براى بستن راه ارتباط و مراودهء آنها با نواحى مجاور همه نوع احتياطات را به عمل آورديم . درعين‌حال توپخانه و خمپاره‌اندازهاى خود را حاضر نموديم تا استحكاماتى را كه حريف ساخته بود با خاك يكسان نمائيم . « در اردوى امپراطور اغتشاشى بمنتهى درجه حكمفرما شده و انضباط نظامى به كلى از بين رفت و امپراطور به لحاظ احتياج مبرم و سخت پس از يك روز مجبور شد نظام الملك را در روز پنجشنبه هيفدهم ذى القعده ( 19 فوريه ) باردوگاه همايونى ما روانه سازد . روز بعد هم خود محمد شاه با حال پريشان و آزرده‌اى در حالى كه عده‌اى از نجبا و شاهزادگان او را مشايعت مينمودند بحضور ما مشرف شد . وقتىكه امپراطور ميخواست به پيشگاه ما حضور بهمرساند چون ما خودمان از فاميل تركمن بوده و محمد شاه نيز تركمن است و بنابرين هردومان از نوادگان خانوادهء نجيب گوركان ميباشيم ما فرزند عزيز خود نصر الله ميرزا را براى استقبال او تا آنطرف اردوگاه خودمان فرستاديم ، امپراطور وارد سراپردهء ما شد و ما خاتم امپراطورى خودمان را به او عطا نموديم ، او آن روز در چادر شاهانهء ما بعنوان مهمان ماند . چون ما با تركمن‌ها قرابت و خويشى داشته و هم‌چنين بواسطهء بخاطر آوردن شرافت و افتخارى كه مناسب و درخور اعليحضرت

--> ( 1 ) - بسرفصل يعنى فصل حاضر نيز رجوع شود . ( مؤلف )